تبليغاتX
پنالتی
باورم نمیشه یعنی واقعا تموم شد؟
سلام

بالاخره تموم شد ...هرچی سختی کشیدم تموم شد هرچی دوری از عزیزامو کشیدم تموم شد .....اسارت به پایان رسید...من دیگه اسیر درسو مدرسه و بدبختی نیستم.....

همین چند روز پیش هم اسارتم تموم شد ....اما چه فایده .....اومدم نت دیدم هیشکی نیست ....

همه رفتن اونام به خاطره درس خوندن رفتن بیشتر بچه ها امسال کنکور دارن و به خاطر همین نتو ترک کردن....منم میمونم نتها اصلا نت بدون بچه ها صفایی نداره....

اصلا این پایان اسارت حال نمیده چون هیچ کاری ندارم بکنم ...اصلا انگار تو این یه سال یادم رفته چه جوری باید خوش بگذرونم....وقتی میخوام برم بیرون یه چیزی بخورم که ماه رمضونه زشششششششته.....با دوستام برم بیرون میگن ما روزه ایم حال نداریم با مامان بابام بری مسافرت که بازم مته رمضونه نمیشه چیزی خورد....میخوام خونه دوستم برم روزت نمیشه ناهار خورد...البته خودش میگه واسش مهم نیست اما خوب بازم ادم یه جورایی ناراحته دیگه....

دلم میخواست ماشین بابامو بر میداشتم میرفتم کل ایرانو تو این ۶ ماه که دانشگاه مونده میگشتم ....ولی بازم بدبختی چون اگه به بابام بگم چشماش ۴ تا میشه میگه دختر مگه دیوونه شدی ؟یه دختر تنها کجا میخوای بری؟؟؟؟؟؟؟

بابا به کی بگم میتونم به خدا میتونم اصلا چرا این مادر پدرا به ما دخترا اعتماد ندارن ....ما اصلا نمیتونیم تو این جامعه زندگی کنیم....ای خدااااااا....حالا صد رحمت به روزو حال من دوستام که تا سر کوچه هم میخوان برن باید هزار بار از مامانشون اجازه بگیرن.....بیچاره ها.....اصلا هیچ اعتراضی هم نمیکنن...خوب بیچاره ها عادت کردن...

دلم میخواد جهان گرد شم .....دلم میخواد همه جاها رو ببینم همه جارو دوست دارم جایی نباشه کهمن بلد نباشم....از همین ایرانم شروع میکنم خییییییییییییلی خوشگله اخه....خیلی نازه......نمیدونی چه جاهایی هست که هیشکی ندیده چه قدر هم قشنگه.....

مثلا همین قلعه رودخان .....مثل رویا میمونه بس که قشنگه ....مثل دیوار چینه به نظرم ان وقت ما کلی پول میدیم میریم چین....قاتی اون همه قربتی تو اون شلوغیه یه میلیاردیه چین که دیوار چینو ببینیم....ای مردم پاشین بیاین همین جاهااااااااااا البته اگه داغونشون نمیکنین.....

اینم یه نما از قلعه رود خان حالا خودتون قضاوت کنین.....

اینم یکی دیگه واقعا دلم نیومد اینو نذارم...............دیگه  باااااااااااااااااای

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:14 توسط یاسمن |
فتح آسیا!
سلام

خوبین؟خیلی وقته نبودما جدی جدی داشت یادم میرفت چی کاره بودم این چند وقت اصلا اوضام خوب نبوده....میدونین که کنکورو درسو مدرسه....جون کندن .....ولی بالاخره کنکوررو دادمو راحت شدم ....

واسم دعا کنین قبول شم واقعا محتاج دعاتونم....مرسی...بعد از اون همه بدبختی حالا که راحت شدم نمیدونم باید چه جوری وقتای بیکاریمو پر کنم مثل اینکه یادم رفته هاااااااااا....

هه هه هه هه هه حالا اومدم...به یه بهانه اونم قهرمانی ایران ....قهرمانی ایران با شکست چین.....قهرمانی ایران با شکست چین تو خود چین....قهرمانی ایران با شکسن چین تو خود چین و فتح اسیا.....و جهانی شدن ایرااااااااااااااااااااااااان....

واااااااااااااااااااای...کلی خوشحالم نمیدونم چه جوری بگم .....

من که هیچکدوم بازیهارو ندیدم جز فینال به خاطر اینکه صداوسیما مثل همیشه نامرده و بازی های بسکتبالو نشون نمیده......ای نامرد... ولی دید دیگه خیلی بده دیگه بازی فینالم نشون نده ....لطف کردو اون یدونرو نشون داد .....من میخوااااااااام ببینم همه بازیارو...

ولی بازیه فینالو که داشتم میدیدم حاااااال کردم کلی حال داد عجب بازی ای کردن بچه ها بابا اینا فرا تر از اسیان ....چین کیه دیگه.....ما باید واسه بازی با بزرگتراش خودونو اماد کنیم نه؟؟؟؟؟بازیه ما خیلی بالا تر از حد اسیاست....

اول بازی که چین اولین گلو زد گفتم نه ما این یکیو نمیبریم اما بعد دیدم نه بابا ما خیلی باحالیم .....همین جوری گدشت تا نیمه اول تموم شد (ما جلو بودیم)گفتم نه......ما قهرمانیم...هووووووووووورا....تا اینکه بازی تموم شدو ووووووووو ما حال کردیم قهرمان شدیم ...بازم گل کاشتیمو بقیه بی تفاوت بودن.....اخه به خدا دیگه خسته شدم اخر توجهشون اینه که یه سروده پوسیده ی عتیقه بزارن که دیگه صداش در نمیاد .....تصویرای سالنم قطع میکنن جاش اسلوموشن بازیو نشون میدن ....بعد هم همین خوشحالیه مسخرشون واسه ۲دقیقست....بعدش یادشون میره...حالا فکر کن این قهرمانی اونم به این شکله مقتدرانه واسه فوتبال اتفاق بیوفته اون وقته که.....باور کن میان فرش زیر پامونم میگیرن به حاطر تشکر بدن به فوتبالیستاخوب دیگه.....

یه لحظه عصبانی شدم....بالاخره یه روز همه چی تموم میشه منظورم این بی توجهی هاست

دیگه زیادی حرف نمیزنم .....بازم قهرمانی مبارک....بااااااااااااای.....

بهم سر بزنین

           

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 10:45 توسط یاسمن |
پیمان ابدی هم رفت...
از چی بنویسم اصلا چه جوری بنویسم نمی تونم بنویسم اما ....

دلم گرفته اصلا باورم نمیشه انقدر دلم پر که نمیتونم چیزی بگم هیچی فقط سکوت حتی گریه هم نمیتونم بکنم شدم مثل دیوونه ها اخه کی باورش میشه چرا انقدر غیر منتظره .....نه واقعیت نداره نه من نمیتونم باور کنم پیمان نمرده اون زنده است اینا همش شایعست نه ...نه ...نه

از دیروز تا حالا اصلا نمیتونم حرف بزنم حالم واقعا بده حتی نمیتونم به چیزی قکر کنم اصلا نصف بیشتره روز رو که نفهمیدم چه جوری گذشت اصلا یه جورایی بیهوش بودم ....من باورم نمیشه نه ....

اصلا نمیدونید ما کیو از دست دادیم نمیدونید چه فرشته ای رو از دست دادیم اون بهترین بود بعد از مرگ ایدین دیگه واقعا نمیتونم این یکیو تحمل کنم پیمان ابدی یه قهرمان تمام عیار بود یه قهرمان واقعی ....باورم نمیشه که الان باید بنویسم بود نه نمیتونم ...خدایا دارم دیووووووووووونه میشم دیگه بسه ....دیگه بسه ....خدایا نمیفهمم چرا این کارارو میکنی ......اخه چرا همیشه با یهترینا ....چرا ؟؟؟؟؟

پیمان ابدی تکرار نشدنیه ...

                                    

کسی که این همه افتخار داره کسی که توی هر کاری که میکرد بهترین بود اون بهترین بود ....

اصلا واسه چی اومد ایران .....اصلا حالا که اومد واسه چی خودش از خودش مایه میذلشت اون تو المان سر بدلکار بود هیچ وقت خودش کارای بدلکاری رو نمیکرد فقط اونارو طراحی میکرد تا بقیه انجامش بدن اما اون اومد ایران ...ایرانی که قدر هیچ کسو اون جوری که باید نمیدونه ایرانی که همه توش پر پر میشن

اومد از جون مایه گذاشت اومد تا به همه هنرشو یاد بده اومد تا این هنرو با بقیه تقسیم کنه اونم با مردم کشورش اون فداکاری کرد اما میدونم حالا که رفته کسی براش مهم نیست هیچ جا توی هیچ رسانه ای اون جوری که باید ازش حرف نمیزنن اون فقط فدا شد ....

میبینین توی این چند روز حتی درست و حسابی نگفتن که چی شده چرا؟خوب مسلمه که اشکال کار از خودشونه اون بخاطر سهل انگاری پرپر شد معلوم نیست کجای کار اشکال داشته اگرنه پیمان کسی نبود که به این سادگی......

اون یه وطن پرست واقعی بود ...اینو راحت میشد فهمید موقعی که همه ی سرمایه دارای دبی بهش پیشنهاد دادن که کلی مایه میدیم تا راپل رو توی دبی اجرا کنی اون این پیشنهادو رد کرد و گفت من فقط با پرچم ایران و برای ایران میپرم ...

اون اومد ایران تا با گروه بدلکاری ایرن کار کنه و اونا هم وقتی دیدن که همچین قهرمانی خودش با پای خودش اومده تا با اونا همکاری کنه با خیال راحت همه چیزو به اون سپردنو خودشون کنار رفتن اقای فتحی (مدیر بدلکاری سینمای ایران )هم بهش گفت که این بیستو پنج سال عقب موندگیمونو جبران کن ولی نگفت با کدوم همیایت شدن با کدوم امکانات ......

اونم قبول کرد و کارش رو شروع کرد .....تا دیروز هم ادامش داد .....

دیگه نمیدونم چی بگم نمیدونم .....دیگه نمیدونم چه جوری میتونم خشمو ناراحتیمو بگم نمیتونم نمیتونم نمیتونم

فقط میگم بیایم نذاریم یادش فراموش شه.... بیاین راهشو ادامه بدیم ....اون ارزو های زیادی واسه کشورش داشت ولی به هیچ کدومش نرسید بیاید ما راهشو ادامه بدیم تا لااقل روحشو شاد کنیم ما باید اونو خوشحال کنیم...روحش شاد

                                    پایان ابدی، برای پیمان ابدی

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:34 توسط یاسمن |
نمیدونم ؟شاید عنوان ندارد!
سلام

من دوباره اومدم .......اما بازم دیر اومدم....

این روزا مثلا نزدیک عیده ولی چه عیدی انگار این معلما چششون بار نمیده که ما تعطیل باشیم و یه اب خوش از این گلومون پایین بره پست فطرتا انگار خودشون تعطیل نمیشن

من تا دیروز رفتم مدرسه حالا شنبه هم امتحان داریم اونم چه امتحانی ....به خدا اگه دست خودم بود نمیرفتم ولی امان از شانس بد مامانم زنگید مدرسه که غیبت منو موجه کنه یارو ناظمه بهش گفت باید تا شنبه بیاد مامان منم مقرراتیییییییییییییی

حالا شنبه باید برم امتحان بدم اصلا این روزا وقت سر خاروندن هم ندارم هرروز که باید بری بیرون که خرید عید کنی.... ساعتها طول میکشه بعد هم خسته و کوفته میای خونه مثل مرده میوفتی۱۹۳۹۷۶۵۵۴۴۶۸۷۷۷۶۷۷۵۵سال بود نیومده بودم نت اما امروز اومدم بازی استقلال هم ندیدم اخه داشتم میمردم از صبح تا ظهر داشتم تو مدرسه با این دبیر ورزشه بسکتبال بازی میکردیم وااااااااااااااااااااااااای چه حاااالی داد نمیدونی چه کارایی یادم داد ناقلا من هیچوقت درست نمیتونستم هوک برم ولی اون یادم داد ولی بین خودمون بمونه سه گامش خوب نبود حیف که باد میومد میخواستم پاسشو بگیرم باد میزد این مقنعه ی بیصاحاب موندم میومد جلو چشم بازی خراب میشدقدرت بدنیش منو کشته بود اولش نمیدونستم بازیش تو چه مایه هاییه....بهم گفت قدرته دستت چه جوریه گفتم اییییییی بدک نیست بعد رفت عقب..... عقب...... عقب .....بعد یهو یه پاس بیس بال داد من فقط فرار کردمبعد هم  به من گفت حالا تو بزن منم با تمام قدرت پاسیدم اما فقط تا وسط راه رفت

بهم گفت دفعه بعد نتونی بزنی من میدونمو تو حالا چیکار کنم؟

راستی بازی ۲ نفره بود میدونستی

چه چرتو پرتایی نوشتمااااااااااا

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 17:54 توسط یاسمن |
بابا ارتیست
سلام

کی میدونه من چند وقته نیستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هرکی بگه یه جایزه داره تقلب هم ممنوع! الان میرید تاریخ پست قبلیمو می خونید میگید فلان قدر وقته که نیستی جایزرو رد کن بیاد! نه خیر این که نشد کااااااار.....

خوب .....تازه بعد از چند وقت میخوام دوباره نفس بکشم.....یه نفس عمییییییییییییییییق!به به چه هواییییییییییی داره این وب گردی!!!!!!!!!!!

میخوام این بار در مورد حامد بنویسم البته من که کم کم همیشه دارم درباره ی حامد مینویسم اخه نمیشه ننوشت خیلی باحاله هر روز یه کار باحال و جدید میکنه که نمیشه نگفتش !!!!!!!

البته این یکی کاری که الان میخوام دربارش بگم اصلا جدید نیست تقریبا واسه سه سال پیشه ....حامدمون بازیگر شده

تو فیلم مختارنامه یه نقش کوچیکی بازیکرده (نقش یکی از اعضای سپاه ابن زبیر ) به خاطر قدش انتخابش کردن نمیدونم عکسشو دیدین یا نه ولی من براتون گذاشتم .....

ببخشید خیلی بی کیفیت شد اخه از تو مجله اسکنش کردم بعد هم با یه بدبختی اپلودش کردم اپلود نمیشد که!

                                                    (حامد خودمونه ها)

                                             

خوب واسه امروز کافیه ......

من سعی میکنم کم کم بنویسم اخه شما هام باید کم کم هضمم کنین دیگه....یهو که نمیشه!

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 13:15 توسط یاسمن |
کجایی وقت ازاد که یادت به خیر
سلام خوبین ...

چه قدر دلم واسه این دنیای مجازی تنگ شده ......الان چند ماهیه که هیچ بلاگی نرفتم هیچ کاری نکردم فقط چند تا پست الکیو بی معنیو خشک و خالی داشتم الانم خونه ام مدرسه نرفتم واسه همینه که یه بند انگشت وقت دارم ای خدا اخه کی پس این همه سختی تموم میشه کی فکر کنم مرداد به بعد تموم شه اون وقت میترکونم ....

اصلا من همیشه باید به امید یه زمانی که خیلی خوبه دلمو خوش کنم مثلا میگم خدایا کی بیست سال دیگه میاد من فلان کاررو که الان نمیتونم انجام بدم رو اون موقع انجام بدم و به خاطر همین کلی ذوق میکنم

ولی این بار که دیگه واقعا باید انتظار مرداد رو بکشم چون بعد از مرداد من شادم ....ازادم .....  باورتون نمیشه از بازی های لیگ فقط یکیشو دیدم فکر کنم صبا بودو بیم ....حتی یادم نیس کدوم بود ...این پنج شنبه که از صبح تا ساعت سه داشتم جون میکندم بعدم نا خواسته خوابم رفت اصلا نفهمیدم چی شد؟کی خوابم رفت کی بیدار شدم ؟پارسالو با امسال مقایسه میکنم میبینم چه بیکار بودم چه خوشی میگذروندم امسال من شدم مثل ژاپنی ها توی روز فقط ۳ یا ۴ ساعت میخوابم اخه اینم شد زندگی....

اخه این زندگیه که نمیتونی یه بازی تیمتو ببینی تو سالی که استقلال داره گل میکاره ...من انقدر کار دارم که حتی یه دونه از برداشم نتونستم تو پنالتی بنویسم پارسال هر روز اپ میکردم هر روز ...اون وقت پارسال همش استقلال میباخت .....پارسال انقدر بیکار بودیم که با دوستامون تصمیم گرفته بودیم یه خریت بزرگ کنیم ....میخواستیم مثل هاکلبریفین که لباس دخترونه پوشید ماهم لباس پسرونه بپوشیم بریم استادیوم ازادی ....به هیجانش می ارزید نمیدونم تا حالا کار قاچاقی کردین یا نه ولی حالش خیلی بشتر از یه کار مجازه .....ولی خوب شد این کارو نکردیم به دلایلی که بماند چه خوبم شد که سر عقل اومدیم....

اینا همش بخاطر بیکاری بود انقدر وقت ازاد داشتیم نمیدونستیم چیکار کنیم .....اصلا امسال شدم یه خانوم به تمام معنا.....هیچ کار خطایی نمیکنم .....البته نسبت به پارسال ...اخه همین امروز بود که مامانم بهم گفت خیلی بی کله ای...دستو پا چلفتی هم شدم ....همش یه بلاهایی به سرم میاد منم به خاطر اینکه پیش بقیه کنف نشم به هیشکی نمیگم چم شده .....امسال انقدر درس میخونم که مطمئنم معدلم ۲۰میشه البته نه نمیشه به خاطر عربی نمره ی میان ترم عربیم صفر شد حالم ازش به هم میخوره ...از خودم هم حالم به هم میخوره احساس میکنم شدم از این بچه مثبت ها ....ولی اشکال نداره بالاخره روزای سختی تموم میشه

 

اخی یه کم خالی شدم .....درسته نوشته هام هیچ ربطی به پنالتی نداشت اما نوشتم که هیچوقت این روزا رو فراموش نکنم....

+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 10:34 توسط یاسمن |
من اومدم با حامد و میثاق و ممفیس
سلام میخوام آمار حامدو بدم اگه میخوای پس بخون تا تهشو.....

حامد تنها نیست او از همان اول با همسرش میثاق ناطقی به ان سوی اقیانوس اطلس رفته و چندان احساس غربت نمیکند

میثاق توصیف زندگی در ینگه ی دنیا را با پرسش از ایران شروع میکنه :(چه خبر از ایران ؟اینجا مثل شمال خودمونه و همه جا سر سبزی میبینی روزی که هواپیما ما در حال نشستن در ممفیس بود فقط درخت میدیدیم رود می سی سی پی همین نزدیکی هاس و میگن الویس پریسلی در این شهر معروف شده حیوان معروف ممفیسی ها یک اسب ویژه است و در هر جای شهر قدم بزاری مجسمه هایی از این حیوان نجیب میبینی .)*

به نظر میرسه مدیران باشگاه به ویژه کریس والاس  به وضعیت  روانی و روحیه حامد اهمیت زیادی میدن

اونا هر چند وقت یک بار جلسات مختلفی تشکیل میدن و در مورد مشکلات ستاره ی ایرانی پرسوجو میکنن تا اقای ستاره به هیچ عنوان احساس غربت و دلتنگی نکنه

حامد در بدو ورود به ممفیس در هتل میریت اسکان یافت اونم تو اتاق شماره ی ۱۲۰۱اما به خاطر حمله ی مورچه ها به این اتاق مسئولان هتل با عذر خواهی فراوان او و میثاق رو به اتاق ۴۰۱ فرستادن .مسئولان ممفیس یکیو مامور کردن تا در مدتی که حامد به تمرینای سخت پیش فصل مشغوله هر روز با میثاق شهر رو بگردن تا خونه ای باب میل حامد و میثاق رو پیدا کنن میثاق میگه :(یه خونه تو شرق ممفیس اجاره کردیم خونمون یه اتاق بزرگ زیر شیروونی داره که قرار حامد اونجارو گیم نت کنه چون عاشق گیمه(پس حامدم مثل خودمون گیم بازه)

همون موقع حامد داد میزنه نه نظرم عوض شد اون اتاقه خیلی خوشگله میزارمش واسه مهمونایی که از ایران میان من یه جای دیگه واسه گیم انتخاب میکنم .روز اولی که اونا خونشونو اجاره کردن یه اتفاق جالب افتاد میثاق میگه وقتی حامد در گاراژ رو باز کرد یه مار سبز ۳۰ -۴۰ سانتی دید اون همیشه از مار میترسه ولی این بار اون مارو با بیل کشت و سرش رو هم از بدنش جدا کرد

نکته دیگه ای که حامد اینارو ذوق زده کرده سقف بلند خونشونه از قرار معلوم ارباب حلقه ها دیگه مشکلی واسه راه رفتن تو خونش نداره و نباتید همش مواظب باشه که سرش به چارچوب نخوره

برنامه ی حامد این جوریه اون صبح ساعت ۸ بیدار میشه و ساعت ۸:۳۰یه راننده با کادیلاک یا بلیزر اونو میبرش تمرین صبحونه رو تو سالن میخوره بعد یه ساعت تمرین بدنسازی اختصاصی داره تمرین تیم هم از ساعت ۱۰ تا ۱۲ طول میکشه و بعدش هم حامد یه تمرین اختصاصی دیگه این بار با مارک یاوارونی سر مربیه ممفیس داره

ارباب حلقه ها تو ممفیس دوست ایرانی هم پیدا کرده اونا بیشترشون دانشجوان ....

حامدو میثاق فعلا ناهار و شام رو تو رستوران های ممفیس میخورن پاتوقشون هم یه رستوران ایرانیه که اسمش کاسپین هست.

تو امریکا هم وقتی مردم حامدو میینن به خاطر قدش کلی ذوق میکنن واسه اونام دوست داشتنیه ...توی تیم ممفیس بازیکنا رسمشونه یه پولی واسه بچه های بی بضاعت بزارن تا بتونن پول تماشای بازی ها رو بدن و جالب اینه که حامد هم پیش قدم شده و این کارو انجام میده

میثاق تو اولین بازی ممفیس با هیوستون نتونست حامدو همراهی کنه (در پیش لیگ)اما توی بقیه بازیا بودو ازش حمایت میکرد و بازی رو از نزدیک میدید .

اینم از حامد خیلی باعث افتخاره نه ؟/؟؟؟؟؟؟؟شاید اگه ایدین عزیزمون هم بود الان توی یه تیم دیگه تو امریکا داشت گل میکاشت کسی چه میدونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 16:1 توسط یاسمن |
عماد سلمانی .....
سلام

وای چند وقته من نبودم ؟؟؟؟؟؟خودمم حسابش از دستم در رفته .....اصلا از چند روز قبله مهر نیومدم نت

امروز ار صبح تو مدرسه لحظه شماری میکردم زود تر ساعت ۲ شه بیام خونه بچسبم به کامپیوتر (این روزا باورتون میشه وقت خوابیدن هم ندارم !!! سر کلاس از خسته گی خوابم میره !!!!!)

حالا اومدم با یه مصاحبه اونم با عماد سلمانی میشناسینش که !!؟؟؟؟؟البته این مصاحبه با سورن هم بود ولی من جاهای سورنشو حذف کردم چون طولانی میشد حالا اگه خواستین بگین بذارم....

 

اصلا چرا بسکتبال کار دیگه ای نبود انجام بدین ؟

من در یک خانواده ی ورزشکار و ورزش دوست بزرگ شده ام دلیل امدنم به بسکتبال هم این بود که برادرم و عمو هایم در این رشته فعالیت میکردند و الگو و مشوق من بودند

اگر بسکتبالیست نمیشدی ....در بندر عباس که بودم فوتبال ساحلی بازی میکردم هنوزم دوست دارم

نانو پنیر چه تاثیری توی بلندیه قدت داشته؟هیچ تاثیری ... الته من که ۱۸۶ هستم و خیلی قد بلند به حساب نمیام اما بازیکنای بلند هم به خاطر غذاهای خاص بلند نیستن

بیشتر چه غذایی میخوری؟منم مث بقیه مردم غذا میخورم اما معمولا صبحا زیادمیوه میخورم به جای نون و پنیر

حضور در تیم ملی باعث نشده از درسو مدرسه عقب بیوفتی؟هنوز دبیرستان را تموم نکردم خیلی دوس ندارم درس بخونم البته من هم از این قانون ستفاده خواهم کرد چون اگر نروم دانشگاه مجبورم برم سربازی شاید یک سال استراحت کنم و بعد رفتم دانشگاه

چند ساله بسکت بازی میکنی؟۱۰ ساله در مدرسه با مبصر دوست میشدم و اون برام حاضری رد میکرد من هم از مدرسه فرار میکردم و میرفتم بسکت در دوران کودکی و نوجوانی توپ بسکتبال همیشه بام بود...

کدوم درس از همه سخت تره؟برای من بیشتر درس ها سخت بود اما فیزیکو زبان بیشتر سخت بود

کدوم درس رو دوست داشتی؟ریاضی

بسکتبال کیو تو ایران دوست داری؟ایمان زندیخارجیا چی؟کوبی برایانت

هنوز از بابا پول میگیری؟۴ساله دیگه ازش پول نمیگیرم اصلا دوساله ندیدمش چون تو بندر عباس رو تاکسی کار میکنه منم یا اردو تهرانم یا اصفهان پیش مادرو برادرام

در امد دیگه ای نداری؟چرا تو اصفهان تو مغازه ی لباس ورزشیه دوستم کار میکنم حقوق هم میگیرم اگر بتونم از درامدم به خونوادم هم میدم

از خونوادت یا بستگانت کسی اومده بود بازیارو ببینه؟بله برادرو مادرم اومده بودن ولی من بعد بازی فهمیدم چون تو بازی به سکو ها نگاه نمیکنم(برعکس بعضیا)

راستی مرسی همشهریه جوان عزیز....

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 16:26 توسط یاسمن |
سلاااااااااام
سلام

من اصلا حوصله نداشتم اپ کنم اما میکنم

چون نمیشه که ۱۰۰۰۰ سال اپ نکرد شاید از یادها کنار برمو از خاطره ها پاک بشم

راستی مدرسه....عققققققققققققق!شبا کابوس میبینم به خدا مخصوصا به خاطر ۲نفر یکی اون دختره (ز-ط)و اون یکی(ف-الف)که به هیچ وجه نمیتونم ریخت کریهشون رو تحمل کنم

اه ....تازه امسال یه معلم هم داریم با یه تن عسلم نمیشه خوردش ولی یاسمن نیستم اگه رامش نکنم

بگذریم .....

میخوام از این چند روز باقی مونده نهایت استفاده رو ببرم.....بچسبم به تلوزیون.... تا خرخره اهنگ گوش کنم اونم متالو اهنگ پارتیو خلاصه کر کردن گوش بقیه.... میخوام انقدر فیلم ببینم تا اول مهر کورشم انقدر ببینم تا داغ کنم فقط بخورمانقدر بخورم تا بترکم ....تا به وزن ایده الم که ۱۰۵ کیلو هست برسمو صبحا تا لنگ ظهر بخوابم و تمام این مدت رو که زود بیدار میشدمو جبران کنم

حیف شد این بسکتبالا هم تموم شد تازه یه سوژه گیر اورده بودم خودمو تخلیه کنم ...مثلا بازیه نیمه نهایی چی بوداین بازی!!!!!!! داشتم دیوونه میشدم حسابی هوار کشیدیم نمیدونی اینجا چه خبر بود ....باور کن از استادیوم شلوغ تر بود اخر بازی من یکی که صدام در نمیومد نمیتونستم حرف بزنم ...

بازیه نهایی هم همینطور این دوست لادن چی بود اسمش آهان مهدیه یا ملقب به راهی اینجا بود مثل جن زده ها به ما نگاه میکرد ...نسترن که اون موقع رو سقف بود

من که داشتم حرص میخوردم اخه میدونی چرا؟؟؟؟ باز این دخترا عاشق شدن اونم عاشق کی فربد فرمان اصلا من از اون اول که قیافه ی این یارو رو دیدم فهمیدم باز الانه برو بکس صد باره عاشق شن

بازیو نمیبینن همش به بازیکن توچه میکنن اصلا میدونی نظر من چیه بازیکن میمون باشه ولی باحال بازیکنه اصلا به نظر من ادم هرچی زشت تر باشه بهتره  مثلا بازیکن میخوای اون پسر سیاه عماد  سلمانی رو میگم (مطمئن نیستم اسمشو درست میگم یا نه )فقط کاش یه کم سیاه تر بود اون وقت میشد عینهو بازیکنای امریکا هرکی ندونه فکر میکنه جدو ابادش مال ناف دیترویدن

مثلا -tony yayo -dr dry -snop dogg-50centیامثلا همین کریس بوش یا کارملو رو دیدی چه باحالن حالا اونا باحال ترن یا فربد فرمان؟؟؟؟؟

                               

             (اینجا هم براتون یه عکس 50cent گذاشتم که نگاه کنین قضاوت براتون راحت تر شه    

              خوب نگاش کنین شاید نظرتون عوض شد) 

                        

بچه ها (دخترا) خواهش میکنم از این اخلاقتون دست بر دارین به خدا مسخرمون میکنن خواهش میکنم .......

خوب دیگه بسه هرچی اراجیف گفتم البته این خط اخرو جدی گفتم روش فک کنین

باااااااای دوستای خوبم

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 18:34 توسط یاسمن |
هوووووووووووررررررررا!!!!!!!
سلام                      

المپیک شروع شد....

بله بالاخره المپیک شروع شد....و انتضارهای ما هم به سر رسید

باورم نمیشه وای ....وقتی داشتم افتتاحیه رو نگاه میکردم همش میگفتم کاش میشد هیچوقت تموم نشه و چهار چشی تا تهشو نگاه کردم خیلی باحال بود....

خیلی حال کردم به نظر من بهترین قسمتشم اون قسمت طبل زنها بود خیلی قشنگ بود وقتی طبلاشون روشن میشد ادم حال میکرد....بهتر از اون موقعی بود که شمارش معکوس شروع شد...۱۰.۹.۸.۷.۶.۵.۴.۳.۲.۱و.....هوووووووووررررررا المپیک شروع شدددددددد باورم نمیشد.....

چه حالی من کردم اون لحظه.....وااااااااااااااااااای.......

اما تلوزیون ایران که همه میدونین حال گیریه اصلا این جور برنامه هارو نباید از ایران نگاه کرد تا یه زن میاد رد میشه مجری مثل خاک انداز خودشو وسط میندازه که نکنه یه وخ ملت زن بیگانه ی بی حجاب ببینه

اخه زشششششششششششششته!!!!!

منم که حسابی از این کارا خونم به جوش اومده بود با یه حرکت فنی کانال رو عوض کردم و زدم یه کانال عربیه که اسمشم یادم نی ولی وای این عربه سرمو برد اخه خیلی زبونشون قشنگه ....یه بند هم ضر میزنن....

ولی یه جوری تحملش کردم تا اخر مراسم در کل افتتاحیه ی خوبی بود.... با اینکه یه سوتی هایی هم داشت

خوب....                       

                          

                              

ورزشکارامون دیروز یه چند تا مسابقه دادن که همه هم باختن مثل جدو بوکس تیراندازی....اما بیخیل چرا؟؟؟

خوب اولا که دو روز دنیا ارزش ناراحتی نداره ....دوما اینکه کلی تا تهه المپیک مونده سوما اینکه آره.....

خوب حالا میرسیم به جاهای خوبش نقطه ی حساس المپیک:

بسکتبال.....

عشق من عشق تو عشق همه....عشقه به خداااااااا....

همین چند ساعت پیش اولین بازیه ما تو المپیک تموم شد ما باروسیه بازی کردیم خیلی قشنگم بازی کردیم عاااالییییییییی ...این کامرانی عجب بازیکنیه ادم حال میکنه ...دیدین از کوارتر دوم که اومد تو بازی اصلا بازی از این رو به اون رو شد وایییییییییی.....بخدا اگه ترومن از اول این افسانرو میاورد تو بازی باور کنید یا بازی رو میبردیم اگه نمیبردیم با اختلاف کمتری میباختیم یابازی سایه به سایه پیش میرفت یکی از این سه حالت

من نمیدونم که پیش خودش چه فکری کرد ؟؟؟چه فکری کرد که اول کوارتر ۴ هم داوری رو به جای کامرانی ورد تا ما باز فاصلمون زیاد شه؟؟؟؟؟

راستی من نمیخوام بگم فقط کامرانی خوبه ها نه تمام بازیکنا خوبن فقط کامرانی فرقش اینه که کمتر جوگیر میشه مثلا اول بازیکه نبود رو یادته؟؟؟این امریکاییه اسمشم یادم نی ؟؟؟همون سیاهه....چه پررو بود ؟؟؟چه جلونی میداد نامرد.... همه این که اختلاف زیاد شد تقصیر اون بود....

اما موقعی که کامرانی اومد بیچاره کرکو پرش ریخت......

کامرانی وقتی تو بازی هس هم خودش خوب بازی میکنه هم باعث خوب بازی کردن بقیه میشه و به اونا روحیه میده به همین دلیله که روش تاکید دارم.....

خوب ...من میدونم که بازی به بازی کار بچه ها بهتر میشه و با سر افرازی بر میگردن به امید اون روز .....

      

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 9:34 توسط یاسمن |